اینجا دیاریست که خورشید در آن هرگز غروب نمی کند واگر غروب کند
به امید طلوعی دوباره است.
آری شهر من (گرمی) شهریست که درآن دوران کودکی ام در کنار افرادی
ساده زیست و به دور از تجملات دنیوی گذشت. من مسافری هستم غریب
و نا شناس به دنبال فریادها یی آشنا"که از گلوهایی بیرون میآیدکه جز حقیقت
چیزی نگفته اند و جز خدا کسی را نهایت مقصودخود قرار نداده اند" می گردم.
بوتون ترک کارداشلارا اوغورلار آرزوائدیرم وسایقیلاراولسون آسلا
وآسلا سیزین اشکینیزی اونوتا ما یاجایک .
+ نوشته شده در ساعت توسط گرمی
|