تغییر حتی در اولیات درونی

  • تغییر حتی در اولیات درونی و انسانی

وقتی میان انبوهی از وبلاگ افراد مختلف می گردم به دنبال جریانی از احساس و اخلاق و افکار انسانی می گردم که همچون خون ،حیات بخش و جاری در رگهای جامعه بشری باشد ......عجب و عجیب...تغییر و تحولات چشمگیر است ؛ آن چندسال که بازار وبلاگ و وبلاگ نویسی و مخاطب یابی گرم بود بهترینها آنهایی بودندکه در زمینه ی افکار و احساس قلم می زدند و چه زیبا و ستودنی بود... الان از آن همه انبوهِ افرادِ پشتِ برگه های دفترِ خاطراتِ وبلاگها، چه اندک افرادی که هنوز قلمهاشان به تصویر کشنده ی آن لطافتهای انسانی ایست.

باید بغض آلود زمزمه کرد : چه قدر زود احساس ها و افکارهای اخلاقی و انسانی ،انگشت شمار شده اند.

خدایا دوباره نازل کن ، دوباره فریاد زن با آن ساحت قُدسیت" نون والقلم و ما یسطرون".

چیزی و مقصود و منظوری و آن یافته ای که با مشاهده دریافتم این است قلم ها نباید افسار داشته باشد(افساری از جنس پول، تهدید،تعصب و...) آنها مَرکب نیستند، آن قلم ها را ، میزان و برابری با خون شهداست .

همین جای کار ایراد دارد نه جای دیگرش...

همه داد و فریاد میکنیم امان از خیانت !چرا وفایی نیست ...صد رحمت به وفای حیوانات....

اما ای من و تویی که از قافله جا مانده ایم کجای کار میلنگد....؟؟؟

به این فکر کرده ایم از کی خیانت ها زیاد شده؟؟؟از آنجا که امکانات این مملکت رو هرچند کم و یا زیاد استفاده کردیم و نمکدان رهبری را شکستیم از آن روز است که اموالمان خورده می شود و بدی درحقمان می شود چه آشنا و چه غریبه... ما پشت پا زیاد خورده ایم چون پشت پا زیاد زده ایم.ارزش پدر بیش از اینهاست .

دنیا دار مکافات است هرچه می کشیم از هرآنچیزی است که خود کرده ایم و خود کرده را تدبیر نیست.

من یک گرمیلی هستم مرا دریابید...

تا وقتی داخل شهرستان بودم از کمبود یا بهتر بگم نبود امکانات شاکی دادگاه خدا بودم دل را زدم به دریا آمدم به شهرهای دیگر کار پیدا کنم چون تحصیلاتم به درد نخورد هر چند لیسانس های مثل من بسیار بودند و بیکار.سنم بالا می رفت کسی هم دختر به بیکار باسواد نمیداد چون ارزشها تغییر کرده احترامت می کنند به اندازه ای که ماشین و خانه و سرمایه ات می ارزد.حال پول دارم ،کار دارم ،ازدواج کرده ام اما هنوز شهرستان همان هست و تغییر نکرده است هرچند شاکی ام از شهرم اما می خواهم باز گردم و درآمدم را در شهر خودم خرج کنم آنجا نفس بکشم من یک گرمیلی ام........

گاهی کار آدمها به آنجا میرسد که فقط می گویی

 

خدایا یک آن ما را به خود وامگذار

جبهه

جبهه.... جبهه.... حرف وحدیثه از هر کی دلشون بخواد حمایت میکنند . اگه جبهه  جبهه ی جنگ بود اونوقت کی مرد عمل بود. پس ما جبهه ایستادگی ، متحد و پایداری ومقاومت و هزاران جبهه های دیگر ساختگی از ..؟..؟.. حمایت میکنیم.